دخترونه

مرداب اتاقم كدر شده بود
و من زمزمه ی خون را در رگ هایم می شنیدم
زندگی ام در تاریكی ژرفی می گذشت
این تاریكی،طرح وجودم را روشن می كرد
در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید
زیبایی رها شده ای بود
و من دیده به راهش بودم
رویای بی شكل زندگی ام بود
عطری در چشمم زمزمه كرد
رگ هایم از تپش افتاد
همه ی رشته هایی كه مرا به من نشان میداد
در شعله ی فانوسش سوخت
زمان در من نمی گذشت
شور برهنه ای بودم
او فانوسش را به فضا آویخت
مرا در روشن ها می جست
تار و پود اتاقم را پیمود
و به من ره نیافت
نسیمی شعله ی فانوس را نوشید
وزشی می گذشت
و من در طرحی جا می گرفتم
در تاریكی ژرف اتاقم پیدا می شدم
پیدا!برای كه؟
او دیگر نبود
آیا با روح تاریك اتاق آمیخت؟
عطری در گرمی رگ هایم
جا به جا می شد
حس كردم با هستی گمشده اش مرا می نگرد
ومن چه بیهوده مكان را می كاوم
آنی گم شده بود


+نوشته شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 ساعت10:14 ب.ظ توسط نازنین | نظرات |

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.

عشق تو

همسرش بعد از چند روز اینگونه جواب داد:

عزیزم از اینکه 100 بوسه برای من فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:

1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.

3.صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.

4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.

5.سایر موارد 40 بوس.

نگران من نباش...هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتوانم تا اخر این ماه با ان به سر کنم.

ایا می توانم برنامه بصورت فوق برای ماه بعد تنظیم کنم؟ لطفا من را راهنمایی کنید

+نوشته شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 ساعت10:09 ب.ظ توسط نازنین | نظریادت نره |

پنجره ای نشانم دهید تا من برای همیشه نگاه منتظر پشت آن باشم.
پنجره ای نشانم دهید.
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
روشنایی خورشید را از یاد برده ام
آسمان پر ستاره را نیز.
پنجره ای نشانم دهید.
پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم
و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را.
در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند.


+نوشته شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 ساعت09:55 ب.ظ توسط نازنین | نظریادت نره |


قبل از انقلاب : هر سال دختر شایسته ایرانی در هتل هیلتون تهران انتخاب می شد و برای مسابقات جهانی به آمریکا صادر... ببخشید عازم می شد! حداقلهای یک دختر شایسته سن بین 14 تا 18، تجرد، رضایت نامه از والدین و ده نفر از دوستان، تسلط به یک زبان خارجه و طبیعتا زیبایی خیره کننده بود. دختران شایسته پس از انتخاب در بهترین حالت به سمت تبلیغات تلویزیونی و مجلات مد کشیده می شدند. مادرم تعریف می کنند که یکی از دختران مدرسه شان دختر شایسته شد و یک بار که شاه به شیراز آمد برای استقبالش رفت و گل تقدیمش کرد و خب آن سالها خیلی کار مهمی بود!

دهه شصت:
ذکر خیر دختر شایسته – ولو با تغییر ملاک ها- کار ناشایستی بوده. خانم اسکندری که در دهه 60 سردبیر  نشریه "زن روز" بودند می گوید: "من در همان زمان هم که سردبیر نشریه بودم این طرح را دادم، اما بر اساس جو آن زمان مخالفت شد و می گفتند که چگونه می شود دختری را نمونه انتخاب کنید و فضای ارزشی آن زمان را نداشته باشد؟ البته من می گفتم می توانیم گروهی را به عنوان نمونه انتخاب کنیم، اما این طرح پذیرفته نشد. "

دهه هشتاد:
طرح دختر شایسته با تغییر نام به "دختر نمونه" و با تغییر ملاک ها دوباره سر زبان  افتاد. طرحی که هنوز چند و چونش مشخص نیست. برخی می گویند باید گروهی را که هرکدام جلوه ای از ارزشهای یک دختر مسلمان دارند را نمونه معرفی کنیم و بعد بگوییم تنها حضرت زهرا – سلام الله علیها- جامع تمام این صفات هستند. بعضی، همکارهای نهادهای مختلف را طلب می کنند. عده ای شاخص گذاری برای ملاک های معنوی را سخت یا محال می دانند. گروهی هم معیارهای جالبی مثل با حجاب بودن، با اخلاق بودن، فرزند صالح بودن و درس خوان بودن را مطرح کرده اند.

+نوشته شده در جمعه 16 بهمن 1388 ساعت04:55 ب.ظ توسط نازنین | نظر یادت نره |

 

چی میشد اگه:

ـ خدا امروز وفت نداشت به ما برکت بده چون که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم...

ـ خدا دیگه ما رو هدایت نمیکرد چون امروز اطاعتش نکردیم...

ـ خدا امروز با ما همراه نبود چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم...

ـ دیگر هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم...

ـ خدا عشق و مراقبتشو از ما دریغ میکرد چرا که ما از محبت کردن به دیگران دریغ کردیم...

ـ خدا فردا کتاب مقدسشو از ما میگرفت چرا که امروز فرصت نکردیم اونو بخونیم...

ـ خدا در خونشو می بست چرا که ما در قلبهای خودمونو بستیم...

ـ خدا امروز به حرفامون گوش نمیداد چون دیروز به دستوراش خوب عمل نکردیم...

ـ خرا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم...

 و چی میشد اگه...ما از این مطالب به سادگی بگذریم......


+نوشته شده در جمعه 9 بهمن 1388 ساعت11:45 ب.ظ توسط نازنین | نظر یادت نره |

File #1: http://upload.iranblog.com/4/1262958117.jpg

+نوشته شده در پنجشنبه 17 دی 1388 ساعت11:20 ب.ظ توسط نازنین | نظر یادت نره |